صائن الدين على بن تركه
13
چهارده رساله فارسى ( فارسى )
خواهد بودن كه تمام مراد حق از او ظاهر شده پس او بوده باشد در اصل حقيقت هستى كه سبب وجود عالم و آدم شده كه « لولاك لما خلقت الافلاك » و چون غايت است كه فاعل را بر فعل گماشته و آمادهء آن كرده كه مقدمات وجود او را يعنى ماهيت نوعى و جنسى كه بنياد « 1 » و اساس آن حقيقت كمالىاند موجود گرداند هرآينه نسبت پدرى به او كردن از جهت جامعه خالى نباشد « 2 » . « هرچند پدر مىشودم آدم ليك * در اصل منم پدر كه پيشى دارم « 3 » » « تعالى العشق عن همم الرجال * و عن وصف التفرق و الوصال » يعنى مرتبهء عشق از آن بلندتر است كه به كمند همت مردان كه بالغان مرتبهء فتوت و جوانمردىاند در حوصلهء ادراك آيد « 4 » . درخت ميوهء مقصود از آن بلندتر است * كه دست همت كوتاه مادر « 5 » او يازد و اينكه از وصف فراق و وصال در مدارك ذوق هركس درآمده از آن هم منزه و مبراست و دامن عزش از اين دورنگى پاك و معلا است . قوله « 6 » : يحدثنى فى صامت ثم ناطق * و غمز عيون ثم كسر الحواجب يعنى سخن مىگويد با من اولا در هر خاموشى و بعد از آن در هر گويايى كه هست به غمزههاى چشمان و ديگر به شكستن ابروان « 7 » . مىتواند بود كه اين سخن بر ظاهر « 8 » محمول باشد يعنى سخنى كه بيان توحيد مىكند مخصوص ايشان و زبان او نيست ، بلكه به زبان « انطقنا اللّه الذى انطق كل شيئى » . هرچه هست از جماد و غيره همه با من در اين سخن سابقاند چرا كه در مرتبهء خود تقدم و پيشى دارند و سخن ايشان اولا به نقوش « 9 » صور كونى و حروف كثرت امكانى است كه بر لوح عيون وجودى و جواهر اصلى ايشان كشيدهاند . و بعد از آن به نقوش افعال و
--> ( 1 ) - دم : بنياد اساس . ( 2 ) - ب : فرد . ( 3 ) - ب : شعر . ( 4 ) - ب : بيت . ( 5 ) - ن : در آن . ( 6 ) - ب : شعر . ( 7 ) - ن : ابرويان . ( 8 ) - ب : ظاهر خود . ( 9 ) - ب : به نوش .